الا که دست هایت چتر نمی شوند
حالا که نگاهت ستاره نمی بارد
حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم
از کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم
تا آوار تنهایی بر سرت نریزد
و آرامش خیالت ، خیس اشک هایم نشود
وفا نکن نه به من نه به دیگری!
دستان وفادارت را به سویم دراز نکن
زیرا سوزش بی وفاییت آزارم می دهد
وفای تو را نمی خواهم !
سیب بچین ادم !همگی خسته ایم...بگذار از اینجا رویم
بعضی وقتا انقدر دلم برات تنگ میشه که دوست دارم چشمامو ببندم بعد از روویاهام بکشمت بیرون و سفت بقلت کنم انقدر محکم بقلت کنم که هیچکس نتونه ازم بگیرتت که ایندفعه نتونی تنهام بذاری خیلی دل تنگتم دیشب زنگ زدی شمارتو که دیدم مغزم کار نکرد فقط قلبم گفت دکمه سبز و بزنم صداتو که شنیدم دلم ضعف کرد می خواستم بزنم زیر گریه ...که یه دفعه یادم اوومد کجام و چی شده...بهت گفتم دوست پسر دارم...اخه دیگه نمی تونستم به اندازه کافی تاوان عاشقی امو دادم 4سال واسه حماقتام کافی دیکه یه دختر 18 ساله نیستم ...دیگه نمی تونم دیگه روم نمی شه تو صورت بقیه نگاه کنمو ازت طرفداری کنم ..........من کجاممممم...........کجا این دنیای کثافت تموم میشه....خدایا یه لحظه صبر کن من دیگه کم اوردم......
بزرگترین فریب زندگیم را از عطرش خوردم... چون هیچوقت نفهمیدم با چه "کثافتی" طرف هستم3