آنقــدر مرا سرد کرد ؛
از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن ، یخ بسته ام!آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز میخوریــد
سیــاهی زیـر چشم هایـم را دوست دارم .7.جـای پای رفتن" تـــو"ست
مرد نیستی تو تویی که دلم را شکشتی سلاخی کردی و از خونش شراب ساختی... نوشیدی و... عجیب مست گشتی و چون از خود بی خود شدی همه را گذاشتی و گذشتی... تو که رفتی و دلم را به تاراج سپردی پشت سرت اب که هیچ تف هم نمی اندازم...